یکشنبه 8 بهمن 1391

بیژن بهادری، نقاش برجسته قشقایی

   نوشته شده توسط: کیامرث بخشی زاده    نوع مطلب :مفاخر ،

بیژن بهادری كشكولی متولد ۱۳۰۷ در ایل قشقایی است. او هنر نقاشی را براساس غریزه شخصی و علاقه شدید ، به طور تجربی آموخته است. بهادری كشكولی در ایام كودكی و نوجوانی در ایل با سنگ ریزه روی تخته سنگ ها تصویر كبك، باز، شتر و آدم ها را نقش می زد. بعدها، تصاویرش را برروی كاغذهای سفید و آبی پیچیده بر كله قندهای بلژیكی كه فروشندگان دوره گرد به ایل می آوردند، نقاشی می كرد.او پیشرفت تحصیلی خود را مرهون همت و مردانگی «الیاس خان كشكولی» بزرگ مرد تاریخ قشقایی می داند.
به همین خاطر است كه خود او نیز سال ها برای باسواد كردن كودكان ایل قشقایی وقت صرف كرده (۱) و در این راه از جمله نخستین كسانی بوده كه با «استاد محمدبهمن بیگی» (۲) قدم پیش گذاشته و چندین سال در راههای صعب العبور و اغلب با پای پیاده برای تدریس به مدارس عشایری رفته است.
بیژن بهادری كشكولی متولد ۱۳۰۷ در ایل قشقایی است. او هنر نقاشی را براساس غریزه شخصی و علاقه شدید ، به طور تجربی آموخته است.
تمامی موضوعات و تصاویر مورد علاقه او برگرفته از فضای زندگی ایلی است:
صحنه های عادی روزمره مثل پشم ریسی، پختن نان، دوشیدن شیر، شكار، جنگ و صلح، عروسی، آشتی، كوچ و ییلاق و قشلاق... دشت های فراخ، كوهها و بوته زارها، رودخانه ها و چشمه ها و بلوط زارهای مسیر راه از شرق و غرب و شمال و جنوب فارس، عرصه تصویرگری این هنرمند بوده است.او با دقتی حیرت آور و صداقتی مثال زدنی نگاه جست وجوگر، تیزبین و دقیق خود را به هرچیز آشنایی خیره كرده، آن را تبدیل به یك اثر صمیمانه و ماندگار كرده است. توجه به حیوانات و نقش و اهمیت حیوانات در زندگی ایلیاتی، از نكات درخور توجه آثار بیژن بهادری كشكولی است. در زندگی ایلی، حیوانات اهلی مثل سگ، اسب، الاغ، شتر و گوسفند و مرغ و خروس نقشی الزامی و حیاتی دارند، همانطور كه زندگی ایلی سایه به سایه با حیات حیوانات وحشی مثل گراز و گرگ و روباه و خرس و مار و كبك و باز... در جریان است. دنیای عشایری و ایلی، دنیایی سرشار از رنگ است. در واقع «رنگ» و «نقش» در زندگی ایلی حضوری غیرقابل انكار دارند. شاید ایل با تكیه بر نقش و رنگ، حضور فرهنگی، ذهنی و انسانی خود را به طبیعت خام و وحشی دیكته می كند. رنگ های شاد و درخشان بیانگر خلوص و سرخوشی زندگی ایلی است كه حاصل رابطه مستقیم آنها با طبیعت و فضای پیرامون است. تبلور چنین امری را در نقوش پارچه ها، دست بافته ها، زیراندازها و رواندازها، اشیا و عناصر مورد استفاده آنها، می توان دید. همه این عوامل موجب شده است كه فضای آثار او، فضایی روشن، سرزنده و سرشار از روح زندگی باشد. آثار بیژن بهادری كشكولی، تصویر روح زنده و پویای زندگی میلیونها عشایر قشقایی ایرانی و آداب و رسوم و سنت های زیبای آنهاست. بهادری كشكولی، بیش از نیم قرن وقت خود را صرف ترسیم زوایایی كرده كه به تدریج با اسكان عشایر در حال فراموشی است. (۳)
نمایشگاه های متعددی از آثار این نقاش نجیب و هنرمند، در ایران و بعضی كشورهای دیگر مثل فرانسه، انگلستان، هلند و تركیه برپا شده است. هم اكنون اغلب خانه های مردم قشقایی و حتی سایر عشایر ایران، مزین به نقاشی های زیبا و دل انگیز بیژن بهادری كشكولی است.

(۱): كتاب «سرداران گمنام قشقایی»، نوشته محمدحسین طیبی دره شوری
(۲): پدر آموزش عشایری ایران
(۳): به نقل از نوشتار حسن مشكین فام بر آثار بیژن بهادری كشكولی 

منبع:http://qashqaei.com


شنبه 7 بهمن 1391

ملک منصور خان قشقایی

   نوشته شده توسط: کیامرث بخشی زاده    نوع مطلب :مفاخر ،

ایل قشقایی از حیث خلق و خوی ضداستعماری و استبدادی از دورترین نقطه تاریخ معاصر ایران زبانزد خاص و عام بوده است. تقریبا از ظهور جنگ اول جهانی و حمله نابرابر ارتش دولت انگلیس از جنوب ایران و مقاومت تاریخی سردار عشایر صولت الدوله قشقایی تا پایان حكومت پهلوی و ظهور انقلاب اسلامی ویژگی های متفاوتی از سایر وقایع دارد.
از صولت الدوله قشقایی مرزدار تاریخی ایران زمین تا فرزندان وی آخرین بازماندگان نهضت جنوب ملك منصورخان قشقایی كه هر كدام به وسع خود مهره تاثیرگذار وقایع جاری سیاسی كشور در زمان خود به شمار می رفتند هیچ كدام با رضایت خاطر از این دنیا خداحافظی نكردند. زندگی پرفراز و نشیب آنها و اینكه دائما در تبعید و مقاومت و مبارزه با عناصر بیگانه به سر می برده اند قابل تعمق و قلمفرسایی است. روزهای پایانی زندگی صولت الدوله در زندان رضاخان پهلوی و فرزند وی در تبعیدگاه های مختلف. ملك منصورخان قشقایی فرزند دوم اسماعیل خان قشقایی صولت الدوله، در ۱۲۸۲ ش در میان ایل قشقایی متولد شد. هنوز وی دوران كودكی را پشت سر ننهاده بود كه با جنگ نابرابر صولت الدوله علیه انگلیسی ها مواجه شد. جنگ و گریز و فشارهای ناشی از نیروهای انگلیسی و ائتلاف داخلی كه متشكل از دشمنان و رقبای صولت الدوله بودند موجب شد كه از همان دوران نفرت انگلیسی ها در دل ایشان جای گیرد. پس از خاتمه جنگ مدتی به عنوان گروگان در نزد والی فارس فرمانفرما در شیراز اقامت داشت. ملك منصورخان تحصیلات متعارف خود را در نزد معلمان اختصاصی طی كرد. با تبعید اجباری صولت الدوله و خانواده وی در زمان سلطنت رضاشاه به تهران او نیز به تهران منتقل شد و در كالج البرز مشغول به تحصیل در دوره متوسطه گردید. اما هنوز دوران تحصیلی خود را به پایان نرسانده بود كه واقعه ای موجب شد تا از كلاس درس، خود را به ریاست ایل قشقایی برساند. ماجرا از این قرار بود كه ظلم و جور نظامیان رضاشاه موجب شده بود كه یك قیام عمومی علیه حكومت پهلوی توسط قشقایی ها به وجود آید. ۱۳۰۸ حكومت مركزی كه به شدت مستاصل شده بود، به دنبال راه حلی برای بحران مزبور می گشت. از این رو متوجه ملك منصورخان شده و وی را از سر كلاس درس به دربار فرا خواند و از همانجا برای آرام ساختن قشقایی ها مستقیما به شیراز اعزام كرد. اما وی پس از دیدار با سران قشقایی نه تنها اوضاع را آرام نساخت بلكه خود رهبری قیام كنندگان را برعهده گرفت. در نتیجه ضربات سنگینی به نیروهای دولتی وارد گردید كه بارزترین آن حمله به نیروهای موتوریزه سرلشگر شیبانی در پل خان مرودشت تحت فرماندهی وی بود كه نیروهای مزبور تارومار شدند. به دنبال وقایع مزبور پس از مذاكرات متعدد بین طرفین با شرایط آزادی صولت الدوله كه در زندان به سر می برد و انتصاب ملك منصورخان به ایلخانی گری قشقایی این قیام فروكش كرد. انتصاب مذكور آخرین تایید رسمی منصب ایلخانی گری قشقایی از سوی حكومت مركزی شد. مدتی بعد از آرامش اوضاع، نظامیان به دستور رضاشاه مجددا دخالت خود را در امور ایل آغاز كردند و با برقراری حكومت نظامی عملا ادامه كار را برای ایشان مشكل كردند. از این رو وی عازم تهران و از آنجا برای ادامه تحصیل راهی اروپا شد. وی در انگلستان به برادرش محمدحسین خان كه یك سال قبل به این كشور رفته بود پیوست و هر دو به تحصیل در رشته كشاورزی در دانشگاه ردینگ پرداختند.
پس از فراغت از تحصیل در حالی كه برادر برای ادامه تحصیل به آلمان رفته بود وی وارد دانشگاه آكسفورد شده و به تحصیل در رشته تاریخ پرداخت. لیكن در تابستان ۱۳۱۸ش ۱۹۳۹م برای دیدار از برادر خود به آلمان مسافرت كرده بود كه بازگشت به انگلیس به لحاظ آغاز جنگ جهانی دوم برایش غیرممكن شد و در آلمان ماندگار گردید.
از آنجایی كه صولت الدوله در زندان رضاشاه به قتل رسیده بود و برادران قشقایی این عمل را ناشی از تحركات دشمن دیرینه قشقایی ها یعنی دولت بریتانیا می دانستند لذا با بهره گیری از فرصت پیش آمده به فعالیت علیه انگلیسی ها و دولت وقت ایران پرداختند. آنان با همكاری سایر ایرانیان از جمله كیخسرو شاهرخ فرزند ارباب كیخسرو مجری رادیو فارسی برلن این مبارزه را عملی كردند. اندك زمانی بعد پس از سقوط رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ آنان تصمیم گرفتند پس از سال ها دوری از وطن به كشور بازگردند اما در راه بازگشت به ایران در شهر حلب سوریه توسط انگلیسی ها توقیف شده و مدتی در قاهره مصر در زندان به سر بردند.
آنان پس از رهایی از زندان متفقین در فروردین ۱۳۲۳ به ایران بازگشتند و در فیروزآباد فارس هنگام ورود به ایل مورد استقبال بی نظیر مردم ایل قشقایی قرار گرفتند.
در حالی كه برادران قشقایی در این دوران به شدت وارد جریانات سیاسی شده بودند ملك منصورخان زندگی در دامن طبیعت و مدیریت ایل قشقایی را به زندگی شهری و فعالیت سیاسی ترجیح داد. اما از آنجایی كه وی از دوران تحصیل در دانشگاه آكسفورد مطالعات جامعی در ارتباط با تاریخ و فرهنگ ایل قشقایی آغاز كرده بود و همچنین تسلطی كه به زبان های مختلف از جمله انگلیسی، آلمانی، فرانسه و تركی استانبولی داشت پیوسته مورد توجه جهانگردان، پژوهشگران و خبرنگاران رسانه های داخلی و خارجی بود. از این رو كمتر پژوهشی را می توان یافت كه در ارتباط با ایل قشقایی انجام شده باشد و از مطالعات وی بهره مند نگردد. 
با پیشامد نهضت ملی شدن نفت و قدرت گیری دكتر مصدق، برادران قشقایی ناصرخان، ملك منصورخان، محمدحسین خان و خسروخان به شدت به حمایت از این جریان پرداختند. در جریان كودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سقوط دولت دكتر مصدق برادران قشقایی با جمع آوری نیروهای خود به مقابله با دولت كودتای سرلشگر زاهدی پرداختند. در آن زمان قشقایی ها تنها جریانی بودند كه عملا در مقابل دولت كودتا ایستاده بودند.
لیكن پس از تسلط حكومت مركزی بر اوضاع دیگر تحمل برادران قشقایی برای شاه غیرممكن بود. از این رو به انتقام مخالفت آنان با خاندان پهلوی پس از مصادره املاك برادران قشقایی به خارج از كشور تبعید شدند.
ملك منصورخان كه در این دوران در شهر ژنو سوئیس اقامت داشت با استفاده از فرصت پیش آمده به تدوین مطالعات خود در باره ایل قشقایی و همچنین مكتوب كردن خاطرات پرفراز و نشیب خود پرداخت. كه این اقدام وی تا سال های پایانی عمر ادامه یافت و از آن مرحوم یادگار ارزشمندی باقی مانده كه هم اكنون مراحل پایانی چاپ و انتشار خود را طی می كند.
از دیگر اقدامات شایسته فرهنگی وی سفارش گردآوری اشعار شاعر نامی قشقایی میرزا ماذون و همچنین تحریر تاریخ معاصر ایل قشقایی است كه به وسیله نصرالله قهرمانی معین دفتر منشی مخصوص صولت الدوله صورت پذیرفته است. ملك منصورخان قشقایی سرانجام بیش از یك قرن زندگی پرثمر در پنجم تیرماه ۱۳۸۵ دیده از جهان فروبست.
نویسنده: منصور نصیری طیبی ،جاوید احمدی قشقایی
ghashghayi.mihanblog.com


شنبه 2 اردیبهشت 1391

زندگینامه خسرو خان قشقایی

   نوشته شده توسط: کیامرث بخشی زاده    نوع مطلب :مفاخر ،

خسرو صولت قشقایی
خسرو قشقایی سیاست‌ مرد و از سران ایل قشقایی ایران بود. وی در ماجرای سمیرم نقش اصلی را بازی می‌کرد. در انتخابات دوره هشتم مجلس شورای ملی از فیروزآباد نماینده شد و به وکالت مجلس شورای ملی رسید. در جریان نهضت ملی شدن نفت از مصدق حمایت کرد. پس از کودتای ۲۸ مرداد، همچون برادرانش، به خارج تبعید شد. تا سال ۱۳۵۷ در سوئیس زندگی می‌کرد و مدتی نشریه باختر امروز را منتشر می‌ساخت. او در سال ۱۳۶۱ به جرم جاسوسی، مبارزه مسلحانه علیه حکومت و اقدام علیه امنیت ملی محاکمه و در فیروزآباد فارس اعدام شد.


دوران زندگی
خسرو قشقایی متولد ۱۲۹۶ شمسی معروف به خسروخان، پسر چهارم صولت‌الدوله ایلخان قشقایی بعد از محمد ناصر، ملک منصور و محمد حسین بود.


ادامه مطلب

دوشنبه 28 فروردین 1391

میرزا ماذون قشقایی

   نوشته شده توسط: کیامرث بخشی زاده    نوع مطلب :مفاخر ،

میرزا مأذون قشقایی(1865-1830)

محمد ابراهیم قشقایی فرزند سید علیرضا متخلص به میرزا مأذون ، مشهورترین شاعر ایل قشقایی است. وی در سال 1246 هجری قمری (1830 میلادی) از مادری از تیره قادرلوی بوربور به دنیا آمد. پدر ایشان از سادات کهگیلویه و به طور دقیق تر از روستای شیخ هابیل و طایفه ای به همین نام در 40 کیلومتری شمال دهدشت می باشد. خانواده وی در اثر اختلاف با خان کهگیلویه که گفته می شود بر سر پرداخت مالیات بوده است، به ایل قشقایی پناه می آورند و مأذون در ایل قشقایی متولد می شود.

 قشقایی ها شاعران بسیاری داشته اند اما در اثر عدم کتابت اشعار آنها به صورت گمنام باقی مانده اند. اما از میان شعرایی که آثاری از آنها به جا مانده است، می توان میرزا مأذون را مشهورترین آنها دانست. مأذون پس از تلمذ زبان و ادبیات عربی و فارسی نزد مکتبداران وقت ، به شغل میرزایی یا همان منشی  و مسئول نامه نگاری خوانین وقت قشقایی مشغول می گردد. در واقع لقب میرزا هم به همین دلیل به وی تعلق گرفته است. او به زبانهای ترکی قشقایی،  فارسی،  لری و لاری شعر سروده‌است ، اما شهرت او بیشتر به دلیل اشعار ترکی ایشان می باشد.

مأذون در سال ۱۳۱۳هجری قمری(1865 میلادی) در شهر شیراز درگذشت و در بقعه شاهزاده منصورواقع در محله دروازه اصفهان این شهر مدفون است. اینک عده ای از فرهنگ دوستان قشقایی با تشکیل بنیاد خیریه میرزا مأذون در صدد بازسازی آرامگاه وی می باشند.

در شعر ترکی قالبی به نام قوشما دارد که در واقع همان قالب غزل در اشعار فارسی یا عربیست.در قوشما یا غزل ذیل شاعر ابتدا در مورد اینکه هنوز هم عشق های قدیمی وجود دارند. هنوز عشق بین بلبل و گل، عشق منصور که می گفت"انا الحق" ، عشق زلیخا به یوسف،عشق شیخ صنعان عارف به دختر مسیحی، عشق مجنون به لیلی، عشق فرهاد به شیرین وجود دارد.  اما دلیل به وجود آمدن این عشق ها، وجود معشوق ازلی و ابدی یعنی خداوند یکتا می باشد. خداوندی که ظاهراً از نظرها پنهان است اما همه جا دیده می شود.

 

بویان کیم دیر؟ اویان کیم؟

 

باهار فصلی دوْنگ یئللری اسنده                 هامی قوشدا ناله واردیر فیغان وار

صیدا چوْخدور شئیدا بولبول سسینده            آیری اثر واردیر آیری نیشان وار

 

هنوز بولبول گول شوْوقوندان ناصبور               هنوز سمندرینگ یئری دیر تنور

هنوز داردا قالیب آسیلی منصور                "انا الحق" سؤیلاییب سیرری ناهان وار

 

هنوز قوْرخماز ملامتدن زیلییخا               هنوز یوسوف زیلییخادان گوْریزپا

هنوز رخنه سالار ایمانا ترسا                     هنوز صنعان کیمین خینزیر یایان وار

 

هنوز مجنوندا وار جونون هوسی             هنوز قطار اوزر لئیلی دوه سی

هنوز گلیر فرهاد کوْلنگی سسی         هنوز شیرین کیمین شیرین زبان وار

 

 دیوانا ائیلمز اوْتو سودان فرق             هر کیمه گؤروندو پینهان اوْلدو برق

گلین گلدی بو سوْدادا اوْلدی غرق     هئچ دئمه دی بو دریادا پایان وار

 

ساز ایچینده سسلنن کیم دئین کیم؟              دم دملنیر دمی دمه قویان کیم؟

مأذون دئیر بویان کیم دیر؟ اوْیان کیم؟          بویان اؤزو ، اویان اؤزو ، هایان وار؟


یکشنبه 6 فروردین 1391

چهره ماندگار ایل:محمد بهمن بیگی

   نوشته شده توسط: کیامرث بخشی زاده    نوع مطلب :محمد بهمن بیگی ،مفاخر ،

رمز موفقیت بهمن بیگی را در عشق او به مردم محروم و زبان ناطقی كه در پشت آن صداقت موج می‌زد جهل و بی‌سوادی قریب نیم میلیون مردم بی‌پناه عشایر بهمن بیگی را رنج می‌داد. مسئولین هم معتقد بودند جز در سایه اسكان سوادآموزی امكان ندارد اما بهمن بیگی با فداكاری و تهور و بی‌باكی غیرممكن‌ها را ممكن ساخت.

او آنقدر دست به قلم برد و آنقدر در خواسته‌های خود پای فشرد كه به صداقت خدمتگزاریش ایمان آوردند و با تلاش پیگیر توانست تعدادی معلم از آموزش و پرورش بگیرد اما چه سود كه معلمین شهرنشین قادر نبودند همراه ایل كوچ كنند و بعلاوه زندگی سخت ایلیاتی برای آنان طاقت‌فرسا بود به همین علت در كار خود موفق نبودند. اما بهمن بیگی سنگ زیرین آسیا بود، شكست نخورد و احساس یاس در وی به وجود نیامد.

برای انتخاب معلم با سیستم مالی مردم عشایر تنها به راه افتاد و علاقمندانی كه مختصر سواد داشتند و حاضر بودند با حقوق مكتب‌داری كار تدریس را شروع كنند پیدا كرد اما چون تعداد افراد باسواد در ایل كم بود با كمك از روستاهای همجوار توانست حدود 80 نفر را انتخاب و اولین مدارس خود را در 1332 با همكاری كلانتران ایل بكار اندازد كه حقوق معلمان را مردم عشایر تامین می‌كردند و شخصاً مسئولیت نظارت و تهیه كتاب و دفتر و راهنمایی آنها را به عهده داشت و برای اینكه در كار خود موفق شود در فصل تابستان‌ این افراد را برای كارآموزی به مركز شیراز می‌آورد و علاوه بر خواندن، نوشتن، حساب كردن، درس و بهداشت و تربیت بدنی و كمكهای اولیه هم به آنان آموزش داد.

با وجود جریانهای سیاسی سال 1332 و طرفداری مردم از نهضت دكتر مصدق مشكلاتی نظیر فقر مالی مردم ایل برای پرداخت حقوق معلمان كه باعث دلسردی آنان شده بود بوجود آورد اما این كاروان پیام امید به كار خود ادامه داده و قافله سالارش با اسب و قاطر و یا پیاده در دشتها و كوهها بدون احساس خستگی به بازدید سپید چادرهایی كه اولین و آخرین آرزویش بودند می‌رفت و با وعده دادن به معلمان كه در آینده استخدام خواهید شد. آنان را امیدوار كرده از تعطیلی مدارس پیشگیری می‌نمود.

آموزش و پرورش برای این حركت فرهنگی هیچگونه رغبتی نشان نمی‌داد تا اینكه دكتر كریم فاطمی این انسان فرهنگی و فرهیخته مدیر كل آموزش و پرورش فارس شد و به حمایت بهمن بیگی آمد.

او با دیدن چند مدرسه و اطلاع كامل از سواد دانش‌آموزان و ابتكارات آقای بهمن بیگی ترتیب بازدید سران آموزش و پرورش از مدارس عشایری را داد. وضعیت تحصیلی بسیار بالای عشایر- زادگان و انعكاس آن به تهران نتیجه آن شد كه حقوق معلمان را آموزش و پرورش تقبل نماید و به جرأت می‌توان گفت آن روز بهمن بیگی اولین نفس راحت را كشیده است.

تأسیس دانشسرای عشایری برای تربیت معلم از میان فرزندان ایل با تلاش پی‌گیری بهمن بیگی در اواخر سال 1335 به تصویب رسید و براساس نظر وی قرار شد داوطلبانی از عشایر كه حداقل سواد مكتب‌دارها یا ششم ابتدایی را داشته باشند انتخاب و پس از گذراندن یكسال دوره بدون تعطیل رسماً به عنوان كمك آموزگار استخدام و به میان عشایر رهسپار شوند كه انتخاب و نوع تدریس            بازدید و راهنمایی و كلیه خدمات آن‌ها را بهمن بیگی به عهده گرفت و خود نیز با داشتن مدرك حقوق و آشنایی كامل به 4 زبان زنده دنیا به خاطر هدفی كه داشت به استخدام آموزش و پرورش درآمد.

          بهمن بیگی با اطلاع از جهل و بیسوادی مردم دیگر عشایر كشور به تلاش و تكاپو افتاد تا بتواند مردم محروم ان اقوام را هم به فیض برساند و نتیجه آن شد كه دانشسرای عشایری را به مركز تربیت معلم عشایر كشور تبدیل و با انتخاب افرادی از ایلات و عشایر كشور و كارآموزی یكساله آن‌ها در این مركز استخدام و برای انجام وظیفه به سراسر كشور گسیل دارد. تعداد این معلمان تا انقلاب شكوهمند اسلامی به حدود 10000 نفر از تمام عشایر كشور بود كه به میان ایلات كرد و لر، ترك و تركمن، بلوچ و بختیاری، عرب و بوچاق‌چی و شاهسون رفته با ابتكارات و نوآوری‌های خود تحسین و حیرت همه كارشناسان آموزش و پرورش را برانگیخته و به قول آقای بهمن بیگی از كرانه‌های ارس تا سواحل خلیج از قله‌های برف‌آلود اورامان تا كویرهای سوزان معلمان عشایر افتخار آفریدند. برای اینكه خدمت نظام این معلمان موجب تعطیلی مدارس نشود بهمن بیگی با تماس و مكاتبه مكرر به سران ارتش و نظام وظیفه تقاضا كرد كه معلمان عشایر بجای دو سال خدمت نظام به تدریس در مدارس عشایری اشتغال ورزند كه خوشبختانه مورد تأیید قرار گرفت و از آن تاریخ معلمان عشایری معافیت شغلی پیدا كردند.

          از اقدامات دیگر بهمن بیگی اینست كه چون نیمی از مردم عشایر یعنی زنان بر طبق تعصبات ایلی حق تحصیل نداشتند وی با ابتكار خاصی این سنت مذموم را شكست و تعدادی از دختران سران ایل و حتی دختر دیپلمه خودش را با خواهش برای اینكه راهی برای دیگر دختران عشایر باز شود انتخاب و به دانشسرا فرستاد كه در طی بیست دوره حدود 900 نفر از زنان عشایر بعنوان معلم در تمامی استانهای كشور به كار تدریس مشغول شدند.

2- یكی از بزرگترین افتخارات بهمن بیگی تأسیس دبیرستان عشایری بود كه از 1340 وی طی نامه‌های مكرر به زمامداران وقت از تعداد دانش‌آموزان باسواد مدارس عشایر و استعداد فوق‌العاده و عدم بضاعت مالی آن‌ها كه قادر به ادامه تحصیل نیستند تقاضای كمك و یاری نمود و اجازه خواست كه یكباب دبیرستان شبانه‌روزی تأسیس كند تا فرزندان عشایر كم بضاعت و با استعداد بتوانند ادامه تحصیل دهند. دو سه سالی به این تقاضاها ترتیب اثر داده نشد. بهمن بیگی با دست به دامن شدن به بانك كشاورزی، شیر و خورشید و سازمان برنامه و بودجه و ... دیگر ارگانها موفق شد. خانه‌ای را در شیراز جهت خوابگاه 40 نفر از فرزندان مستعد و بی‌بضاعت عشایر اجاره و آن‌ها را به دبیرستان بفرستد. اما چون دبیرستان و معلمان آن‌ها در سطح بالایی نبودند چندان پیشرفتی نمی‌كردند تا اینكه با دوندگیهای زیاد و كمكهای مردمی در 1346 ساختمان و خوابگاه آن‌ها آماده شد اما از نظر تجهیزات چیزی نداشتند كه بهمن بیگی حتی تخت خواب و پتوی آن‌ها را از ارتش گرفت كه با مشكلات زیاد اولین سری دانش‌آموزان فارغ‌التحصیل شدند و در كنكور دانشگاهها شركت كردند. موفقیت چشم‌گیر و قبولی 98% آن‌ها در دانشگاه موجب شد كه نه‌تنها دبیرستان كار خود را ادامه دهد بلكه تعداد دانش‌آموزان هم سال به سال افزایش یابد و در سالهای بعد تعدادی از دختران عشایر هم در این دبیرستان پذیرفته شده و به ادامه تحصیل پرداختند. این دبیرستان طی دوره 6 سال اول خود حدود 400 دانش‌آموز دختر و پسر تربیت كرد كه 350 نفر آن‌ها در بهترین رشته‌های علمی دانشگاهها پذیرفته شدند كه موجب سربلندی آموزش عشایر كشور شد.

3- به دنبال موفقیت دبیرستان عشایری با تغییر نظام آموزشی كشور بهمن بیگی موفق شد با تأسیس 12 واحد آموزشی در سطح راهنمایی در سراسر استان بارقه امیدی برای ادامه تحصیل دانش‌آموزان ابتدایی باشد.

4- مدارس راهنمایی عشایر نیاز به مربی و دبیر داشتند كه انتخاب آن‌ها از شهرها كار مشكلی بود بهمن بیگی براساس یك پیش‌بینی قبلی در 1356 اقدام به تأسیس دانشسرای راهنمایی با ظرفیت اولیه 60 نفر نمود كه دانشجویان آن از میان فرزندان عشایر كه موفق به اخذ دیپلم شده بودند انتخاب و پس از طی دوره یكساله در رشته‌های زبان، علوم انسانی، تجربی، ریاضی، حرفه و فن بعنوان دبیر در مدارس راهنمایی عشایر مشغول تدریس شود.

5- تشكیل اردوهای سراسری از معلمان اقوام مختلف در دیگر استانهای كشور به منظور آشنایی معلمان و دانش‌آموزان به علوم و فن‌آوری‌ها و ابتكارات جدید و ابداع روشهای نوین آموزش و آشنایی اقوام مختلف با یكدیگر و نشان دادن روشهایی كه موجب پیشرفت بیشتر شده بود كه در این اردوها برای احترام به آداب و رسوم و سنت‌های اقوام، هر گروه با لباسهای مخصوص خود و سرود و آهنگ خاص آن جامعه ظاهر می‌شدند.

6- مركز آموزش فنی حرفه‌ای دختران عشایر كه در سال 1349 تأسیس شد یكی از ابتكارات بهمن بیگی بود این حركت موجب شد صنایع دستی ایلات و عشایر كه بدست فراموشی سپرده می‌شد و رنگهای جوهری جای رنگیزه‌های طبیعی را می‌گرفت و طرح‌ها و نگاره‌های اصلی از بین می‌رفتند روح تازه‌ای بیابند در این مركز هر ساله تعدادی از دختران عشایر را در یك محیط شبانه‌روزی سالم زیر نظر استادان حرفه‌ای كه از زنان مسن و با تجربه ایل بودند انتخاب كرده انواع صنایع دستی نظیر قالی، گلیم، جاجیم، رنگ‌آمیزی، طراحی و ... را یاد داده و پس از اتمام تحصیل با دادن مبلغی وام آنها را روانه ایل می‌كردند تا با خرید مواد اولیه بكار بافت صنایع دستی بپردازند و زندگی خود را تأمین كنند.

7- آموزش فنی و حرفه‌ای پسران به منظور تأمین احتیاجات عشایر اسكان یافته و تضمین آینده هنرجویان عشایری در سال 1351 بصورت شبانه‌روزی افتتاح گردید. بهمن بیگی كه شخصاً از مدرك‌گرایی بیزار و معتقد بود اگر هنر و تكنیك را بدانیم نیازی به مدرك نداریم و در این مركز رشته‌های نجاری، معماری، برق، اتومكانیك، لوله‌كشی، تراشكاری و جوشكاری دایر و استادن آن‌ها را از میان فرزندان دلسوز عشایر كه به فنون و رموز كار آشنا بودند انتخاب و در طی 5 سال یعنی تا اول انقلاب اسلامی تعداد 500 نفر كارآموز فنی تربیت نمود كه جذب بازار كار شدند.

8- یكی از مشكلات بزرگ مردم عشایر نداشتن موقعیت بهداشتی و درمانی بود كه گاه مادران ایلی بخاطر یك زایمان ساده از بین می‌رفتند و یا عفونت كوچكی موجب مرگ انسانی می‌شد. بهمن بیگی با تلاش پی‌گیری خود و همكاری وزارت بهداری موفق شد هر سال تعدادی از دختران ایلی كه مقطع ابتدایی را تمام كرده بودند به مركز استان آورده و در محیط شبانه‌روزی زیر نظر پزشكان متخصص زنان و مامایی آن‌ها را تربیت و برای درمان به میان عشایر بفرستند كه حقوق این عده از طریق مردم ایل و سرانجام از بهداری تأمین می‌شد.

9- تربیت روستا پزشك و دامپزشك از دیگر ابتكارات بهداشتی بهمن بیگی بود كه دست به دامن دانشگاه شیراز و اداره بهداشت و درمان شده و موفق گردید سالیانه تعدادی از فرزندان ایل را كه در مدارس راهنمایی عشایر تحصیل كرده بودند به شیراز آورده و زیر نظر پزشكان و دندانپزشكان كمكها و فوریتهای اولیه را یاد داده به میان عشایر برگرداند و از مرگ حتمی عده زیادی كه ممكن بود با یك اتفاق كوچك از بین بروند جلوگیری كنند كه تعداد آن‌هاتا سال 1357 بیش از 90 نفر رسیده بود.

10- كتابخانه و كتابخوانی از نظر بهمن بیگی از غذا خوردن واجب‌تر بود وی دائم به معلمان خود توصیه می‌كرد كه كتاب بخوانند و برای اینكه دسترسی به كتاب داشته باشند كه خود و دانش‌آموزان آن‌ها استفاده نمایند با همكاری كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان و سازمان جهانی یونیسف تعداد 7 دستگاه كتابخانه سیار تهیه كرده و به طور دائم در میان عشایر می‌گشتند و كتاب توزیع می‌كردند و ضمناً برای اطلاعات بیشتر آن‌ها از پیشرفت علوم و فنون جدید سینمای سیاری هم گرفته بود كه فیلمهای جالب و آموزنده را در میان عشایر به نمایش می‌گذاشتند.

11- عشایر سیار اجباراً مایحتاج خود را از شهرها تهیه می‌كردند اما این كار دو مشكل بزرگ داشت یكی اینكه اجناس را با قیمت بالایی به مردم عشایر می‌فروختند و دیگر اینكه ایاب و ذهاب و حمل آن‌ها از شهر به ایل مشكلاتی داشت كه بهمن بیگی با همكاری سازمان برنامه و بودجه و استانداری تعداد 15 باب فروشگاه سیار در طوایف مختلف دایر كرد كه وظیفه داشتند مایحتاج اولیه مردم ایل را با قیمت رسمی و دولتی بین چادرها توزیع نمایند.

12- دانش‌آموزان دبیرستان عشایری در چند رشته ورزشی به مقام قهرمانی رسیدند زیرا بهمن بیگی خود ورزشكار و ورزش‌دوست بود. برخلاف آن روزها كه به درس ورزش چندان اهمیت نمی‌دادند نمره این درس را خیلی جدی می‌گرفت و ورزشكاران و قهرمانان را تشویق می‌كرد و همین عامل موجب شد نام دبیرستان عشایری در میادین قهرمانی در رأس و برنده ده‌ها كاپ مقام نخست باشد. این موفقیت‌های ورزشی و كسب مقامات قهرمانی بهمن بیگی را بر آن داشت كه در سال 1351 اقدام به تأسیس استادیوم ورزشی در مساحت بیش از 10 هكتار كه زمین آن را پس از دوندگی‌های زیاد از سازمان منابع ملی گرفته بود، نمود. در این استادیوم زمین‌های فوتبال، هندبال، بسكتبال، میدان سواركاری، دومیدانی و استخر شنا ساخته و شروع به كار كرد.

13- تأسیسات فرهنگی عشایر با ابتكارات جدید و روش‌های ابداعی و با بْرد موفقیت‌آمیز خود علاوه بر داخل كشور روزنامه‌های خارجی را هم تحت تأثیر قرار داد و نتیجه آن شد كه هر ساله از سایر كشورها برای بازدید این موسسات فرهنگی نوین و پیدا كردن رمز موفقیت دانش‌آموزان عشایر در تحصیل درس، هنر، حرفه، ورزش و ... به ایران سفر كنند. سفرهای متعدد سران و مدیران سازمانهای فرهنگی، تحقیقاتی، دانشگاهی، بین‌المللی موجب شد كه آموزش عشایر را یكی از پدیده‌های نوین سوادآموزی در دنیا معرفی و بهمن بیگی را به دریافت جایزه سوادآموزی یونسكو مفتخر نمایند. اما سرفرازی بهمن بیگی به این جایزه نبود بلكه موفقیت صدها دكتر، مهندس، افسر، قاضی، دبیر، استاد، مدیر كل و ... بودند كه اگر آموزش عشایر نبود هیچكدام به این درجه نمی‌رسیدند و بالاتر اینكه بهمن بیگی سر فخر به آسمان می‌سایید كه دانش‌آموزان عشایر كرد و لر و بلوچ و ترك وعرب در كشور در امتحان همگانی كشوری مقام اول را كسب كرده‌اند.

          بهمن بیگی پس از 30 سال تلاش و كوشش و گشودن راهی برای جوانان آینده عشایر قبل از پیروزی انقلاب به افتخار بازنشستگی نائل شد و به كار نوشتن پرداخت چهار عنوان كتاب او «بخارای من ایل من» «اگر قره‌قاج نبود» «به اجاقت قسم» و «عرف و عادت در عشایر فارس» كه به چاپهای متعدد رسیده‌اند بی‌گمان از شاهكارهای زبان فارسی و نوآوری‌های فرهنگ اجتماعی و روشهای مهم تعلیم و تربیت می‌باشند كه امروز برخی از مطالب آنها در دانشگاهها و كتابهای درسی دبیرستانها تدریس می‌شوند.

          در سال 1358 زنده‌یاد شهید رجایی و مرحوم سیدكاظم موسوی پس از بازدید از مدارس و دبیرستان عشایری فرمودند: «اگر در این كشور یك قدم مثبت برداشته شده همین آموزش عشایر است.»

          اما آنچه از بهمن بیگی باقیمانده نسلی موفق و پاگرفته از میان مردم محروم و مظلوم عشایر كشور و از مكتبی است كه خود بنیان‌گزار و مبتكر آن بوده و بدون شك از خدمتگزاران واقعی این مملكت هستند و فردای روشنی در انتظارشان خواهد بود.

 

 

 


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات