جمعه 29 بهمن 1395

بهمن بیگی و باران

   نوشته شده توسط: کیامرث بخشی زاده    


سال سختی بود. 
آسمان بی ابر
 و زمین بی باران شده بود.
 هر بامداد خورشید بی رحم می‌تابید.
 هر شام‌گاه ماه بی شرم می‌درخشید. 

مردم ایل از خنده‌ی ستارگان به جان آمده بودند. 
گریه‌ی ابر می‌خواستند .

 از روشنایی ماه و آفتاب بیزار بودند.
 ابر می‌خواستند، ابر تیره و تار،
 ابر ظلمانی و سنگین و پیچان،
 ابر جواهر ریز و گوهر زا....

 ایل تشنه بود.
 آب کم‌ یاب بود.

زمستانی سرد و خشک و دراز عرصه را بر همه تنگ کرده بود.

 باد شوم جنوب که با ابرهای باران‌زای خاور و باختر کینه داشت شب و روز می‌وزید.

 شاخه‌های نیمه برهنه‌ی درختان با پوست ترک خورده در تمنای باران آن قدر خم می‌شدند که می‌شکستند. 
بین بلندی‌های کوهسار که اندک گیاهی داشتند و چاه‌ها و آبش‌خورها که در ته دره‌ها بودند فرسنگ‌ها فاصله بود. 
گوسفندان و شبانان برای آن که هر دو به نعمت دست یابند از پا افتاده بودند. پا افزار شبانان پاره شده بود. .... 

از خرمی و نشاط اثری بر جای نمانده بود
عروسی ها، شکارها، قیقاج ها، شیهه اسبها، 
چکا چاک تفنگها پایان یافته بود

             بی آبی بیداد می کرد

مردان ایل تیشه به دست و طناب بر کمر به اعماق چاهها فرو می رفتند، و به امید اندکی آب سنگها و خاکها را زیر و رو می کردند

بره ها و کهره ها ، آبنوشها ی نمناک حاشیه چاهها را زبان می زدند 

بوی خشکسال هوا را آلوده بود، مرگ و میر چهارپایان آغاز گشته بود 

لاشخورها در آسمان می چرخیدند کفتارها در بیابان زوزه می کشیدند

            قحطی در کمین بود

من که هرچه داشتم 
از ایل داشتم و نمی توانستم در غم بزرگش شریک نباشم، 
دست به دامن دوستان خنجی زدم
شهرک خنج همسایه قدیمی ما بود

این شهرک در مشرق رودخانه قره قاج قرار داشت شیب تند رود آنگاه که از این سامان 
می گذشت، به سوی مغرب بود

قره قاج دار و ندارش را نثار مغرب می کرد 
و مشرق را از یاد برده بود 
مغرب رود آباد و پر رونق بود
باغها و بستانهای فراوان داشت
کشتزارهای غلات،و حبوبات داشت. 
کنجد و پنبه و شلتوک داشت.
مالکان زورمند، تاجران عمده و ماموران زبده داشت
خنج و بلوک خنج هیچ یک از اینها را نداشت

ولی
 در عوض خلق و خوی اصیل جنوبی
 و گرمسیری داشت
 مردان ساده 
و راستگو داشت
 آدمهای دلسوز و غیرتمند داشت

     رودخانه قره‌قاج
          مرز زیبای آبی 
             پر پیچ و خمی بود
                 بین ثروت و مکنت 
                     و جوانمردی و فتوت

من از دوستان خنجی که جز خرما و محصول دیم درآمد دیگری نداشتند
 ولی
 مردمی سخت کوش
 و دور اندیش بودند 
 و انبار آذوقه شان 
 هیچگاه تهی نمی شد
 خواستم 
تا همسایه ها را از تنگنا برهانند

 وپیش از آنکه
 اشرفی عروسان 
و جهیزیه دختران 
از چادرها به چهار دیواریها 
سرازیر شود
 به یاری و یاوری برخیزند 

پاسخ آنان کریمانه و مساعد بود

وعده دادند که با دست پر به چادر من بیایند
و قرار و مدار داد و ستد را با ریش سفیدان طایفه بگذارند

                    آمدند

یکی از غروب‌های غمگین اسفند بود.
هنوز قوت و غذایی در بساط داشتیم 

سرگرم پذیرایی از عزیزان خنجی بودم  
که نامه‌ای محبت‌آمیز از ملک منصورخان قشقایی که در آن ایام ایلخانی ایل بود به دستم رسید. ..
نامه را در حضور همه باز کردم و خواندم

                نوید باران بود.

 پیش‌گوی کهنه‌کار و هواشناس طایفه‌ی قراچه، یکی از طوایف قشقایی،
 از راهی دور، به خانه خان آمده بشارت و هشدار داده بود که چادرها را اگر در گودی باشند جا به جا کنیم،
 طناب‌ها را سفت ببندیم، 
میخ‌ها را محکم بکوبیم 
و از مسیر سیل‌ها بپرهیزیم. ...

خنجی های دیم کار 
از همسایگان چادرنشین 
خود نیز تشنه تر بودند.
برکه های آبشان ته کشیده بود
شادی و هیجان ما حد و حصر نداشت

محال بود که هواشناسان خبره طایفه قراچه از راهی چنان دور بیایند و امیدی چنین بزرگ را بیهوده در دل خان و مردم ایل برانگیزند
ما به تجربه دریافته بودیم که اینان بی حساب و کتاب نیستند
و رمز و رازی با سپهر برین دارند

 هنوز ستاره‌ها بی‌پروا به سرنوشت ما می‌درخشیدند که من و مهمانانم به خواب رفتیم. 

ساعتی بیش نگذشت که
با هلهله‌ی مادر
از خواب بیدار شدم 
و مهمانان را بیدار کردم 
تا همه با هم
 نوای فرح‌بخش باران را بشنویم

 و به آهنگ دل‌انگیز برخورد مرواریدهای زلال و سفید با چادرهای گرد گرفته و سیاه گوش بدهیم. 
من از روزگار دوردست لالایی و گهواره تا اکنون که دو اسبه به سوی خاموشی می‌روم آهنگی بدین دل‌نشینی نشنیده‌ام.
 آهنگ ریزش باران
 بر خاک، 
 بر درخت،
 بر ظرف‌های پراکنده‌ی مسی،
 بر پیت‌های حلبی،
 بر پیر و جوان
 و بر انسان و حیوان. 

نه که آهنگ
 بلکه بانگ با شکوه فتح و ظفر بود.
 شیپور پیروزی زندگی بود بر مرگ،
 پیروزی سرسبزی و خرمی
 بر تیرگی و نومیدی.

 از کتاب "اگر قره‌قاج نبود"
 نوشته‌ی محمد بهمن‌بیگی


ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو