جمعه 13 بهمن 1391

مهاتما گاندی

   نوشته شده توسط: کیامرث بخشی زاده    نوع مطلب :سخنان ماندگار ،

همیشه کلام و اعمال باید با هدف سازگار باشد. وقتی هدف پاک و شفاف باشد، اعمال نیز خوب می شود. هیچ چیز بهتر از یک ذهن باز نیست. کل دنیا نتیجه یک شعور پاک و مقتدر می باشد و در جایی که ذهن مقتدر، پاک و خالص است افکار پاک و خالص را نیز می طلبد.

منبع : كتاب 365 روز با گاندی (چه هستم؟) روز سوم شهریور



دارایی های شخصی نوعی آزمون است...


ادامه مطلب

نامه میرزا تقی خان امیر کبیر به ناصر الدین شاه

آنچه که به حضورتان تقدیم می شود نامه ای است که میرزا تقی خان امیر کبیر به ناصرالدین شاه نوشته است. نامه به قدری واضح است که به توضیح نیاز ندارد. تنها چیزی که بعد از خواندن نامه برای ما باقی می ماند، آهی است دردآلود از قتل امیر کبیر ایران....

 

قربانت شوم

الساعه که در ایوان منزل با همشیره همایونی به شکستن لبه نان مشغولم خبر رسید که شاهزاده موثق الدوله حاکم قم را که به جرم رشاء و ارتشاء معزول کرده بودم به توصیه عمه خود ابقاء فرموده و سخن هزل بر زبان رانده اید.

فرستادم او را تحت الحفظ به تهران بیاورند تا اعلیحضرت بدانند که اداره امور مملکت با توصیه عمه و خاله نمی شود.

زیاده جسارت است: تقی


سه شنبه 10 بهمن 1391

نامه سر گشاده چارلی چاپلین به دخترش جرالدین

   نوشته شده توسط: کیامرث بخشی زاده    نوع مطلب :سخنان ماندگار ،

ارزش خواندن دارد............ حتماً بخوانید

((جرالدین دخترم!

اینجا شب است،یک شب نوئل. در قلعه ی کوچک من، همه ی این سپاهیان بی سلاح خفته اند.۹ برادر و خواهرت و حتی مادرت، به زحمت توانستم بی آنکه این پرندگان خفته را بیدار کنم،خودم را به این اتاق کوچک نیمه روشن،به این اتاقِ انتظارِ پیش از مرگ برسانم.

 من از تو بسی دورم،خیلی دور؛

اما چشمانم کور باد اگر یک لحظه تصویر تو را،از چشم خانه ی دلم دور کنم.تصویر تو آنجا روی میز هم هست تصویر تو،اینجا روی قلب من نیز هست.

اما،تو کجایی؟!!!

آنجا در پاریس افسونگر؛بروی آن صحنه ی پرشکوه تئاتر شانزلیزه می رقصی،این را می دانم.و چنان است که در این سکوت شبانگاهی،آهنگ قدم هایت را می شنوم و در این ظلمات زمستانی برقِ ستارگانِ چشمانت را می بینم.شنیده ام،نقش تو در این نمایش پر نور و پر شکوه،نقش آن شاهدخت ایرانی است که اسیر تاتارها شده است،شاهزاده خانوم باش و برقص، ستاره باش و بدرخش.اما اگر قهقهه ی تحسین آمیز تماشاگران،عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند،تو را فرصت هوشیاری داد در گوشه ای بنشین،نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار.


ادامه مطلب

یکشنبه 8 بهمن 1391

بیژن بهادری، نقاش برجسته قشقایی

   نوشته شده توسط: کیامرث بخشی زاده    نوع مطلب :مفاخر ،

بیژن بهادری كشكولی متولد ۱۳۰۷ در ایل قشقایی است. او هنر نقاشی را براساس غریزه شخصی و علاقه شدید ، به طور تجربی آموخته است. بهادری كشكولی در ایام كودكی و نوجوانی در ایل با سنگ ریزه روی تخته سنگ ها تصویر كبك، باز، شتر و آدم ها را نقش می زد. بعدها، تصاویرش را برروی كاغذهای سفید و آبی پیچیده بر كله قندهای بلژیكی كه فروشندگان دوره گرد به ایل می آوردند، نقاشی می كرد.او پیشرفت تحصیلی خود را مرهون همت و مردانگی «الیاس خان كشكولی» بزرگ مرد تاریخ قشقایی می داند.
به همین خاطر است كه خود او نیز سال ها برای باسواد كردن كودكان ایل قشقایی وقت صرف كرده (۱) و در این راه از جمله نخستین كسانی بوده كه با «استاد محمدبهمن بیگی» (۲) قدم پیش گذاشته و چندین سال در راههای صعب العبور و اغلب با پای پیاده برای تدریس به مدارس عشایری رفته است.
بیژن بهادری كشكولی متولد ۱۳۰۷ در ایل قشقایی است. او هنر نقاشی را براساس غریزه شخصی و علاقه شدید ، به طور تجربی آموخته است.
تمامی موضوعات و تصاویر مورد علاقه او برگرفته از فضای زندگی ایلی است:
صحنه های عادی روزمره مثل پشم ریسی، پختن نان، دوشیدن شیر، شكار، جنگ و صلح، عروسی، آشتی، كوچ و ییلاق و قشلاق... دشت های فراخ، كوهها و بوته زارها، رودخانه ها و چشمه ها و بلوط زارهای مسیر راه از شرق و غرب و شمال و جنوب فارس، عرصه تصویرگری این هنرمند بوده است.او با دقتی حیرت آور و صداقتی مثال زدنی نگاه جست وجوگر، تیزبین و دقیق خود را به هرچیز آشنایی خیره كرده، آن را تبدیل به یك اثر صمیمانه و ماندگار كرده است. توجه به حیوانات و نقش و اهمیت حیوانات در زندگی ایلیاتی، از نكات درخور توجه آثار بیژن بهادری كشكولی است. در زندگی ایلی، حیوانات اهلی مثل سگ، اسب، الاغ، شتر و گوسفند و مرغ و خروس نقشی الزامی و حیاتی دارند، همانطور كه زندگی ایلی سایه به سایه با حیات حیوانات وحشی مثل گراز و گرگ و روباه و خرس و مار و كبك و باز... در جریان است. دنیای عشایری و ایلی، دنیایی سرشار از رنگ است. در واقع «رنگ» و «نقش» در زندگی ایلی حضوری غیرقابل انكار دارند. شاید ایل با تكیه بر نقش و رنگ، حضور فرهنگی، ذهنی و انسانی خود را به طبیعت خام و وحشی دیكته می كند. رنگ های شاد و درخشان بیانگر خلوص و سرخوشی زندگی ایلی است كه حاصل رابطه مستقیم آنها با طبیعت و فضای پیرامون است. تبلور چنین امری را در نقوش پارچه ها، دست بافته ها، زیراندازها و رواندازها، اشیا و عناصر مورد استفاده آنها، می توان دید. همه این عوامل موجب شده است كه فضای آثار او، فضایی روشن، سرزنده و سرشار از روح زندگی باشد. آثار بیژن بهادری كشكولی، تصویر روح زنده و پویای زندگی میلیونها عشایر قشقایی ایرانی و آداب و رسوم و سنت های زیبای آنهاست. بهادری كشكولی، بیش از نیم قرن وقت خود را صرف ترسیم زوایایی كرده كه به تدریج با اسكان عشایر در حال فراموشی است. (۳)
نمایشگاه های متعددی از آثار این نقاش نجیب و هنرمند، در ایران و بعضی كشورهای دیگر مثل فرانسه، انگلستان، هلند و تركیه برپا شده است. هم اكنون اغلب خانه های مردم قشقایی و حتی سایر عشایر ایران، مزین به نقاشی های زیبا و دل انگیز بیژن بهادری كشكولی است.

(۱): كتاب «سرداران گمنام قشقایی»، نوشته محمدحسین طیبی دره شوری
(۲): پدر آموزش عشایری ایران
(۳): به نقل از نوشتار حسن مشكین فام بر آثار بیژن بهادری كشكولی 

منبع:http://qashqaei.com


یکشنبه 8 بهمن 1391

برنو

   نوشته شده توسط: کیامرث بخشی زاده    

تاریخچه:برنو کوتاه- دیگر کمتر کسی هست که با این تفنگ افسانه ای در ایران آشنا نباشد .یکی از بهترین تفنگهای گلوله زنی جهان .برای اولین بار در سال 1898 در آلمان بوسیله کارخانه Mauser ساخته شد و کمی بعد تقریبا سر از گوشه کنار جهان و تقریبا تمام جنگهای جهان دراورد.در کشور ما هم این سلاح به سلاح اول عشایر ایران و بویژه قشقایی ها که در ان زمان ارتش نیرومندی را در جنوب تدارک داشتند تبدیل شد و خیلی زود جای خودش را باز کرد .در اوایل دوره پهلوی اول تفنگ های ارتش ایران عموما از تفنگ انفیلد انگلیسی و تفنگ موسین ناگات روسی( در ایران به نام نوغان, نوقان شناخته شده بود) تشکیل شده بود .احتمالا با توجه به اینکه ایران همسایه هر دو قدرت بود این جالب نبود که سلاح رسمی ارتش به این دو قدرت وابسته باشد با توجه به کیفیت خوب این سلاح به عنوان سلاح رسمی کشور برگزیده شد .سفارش ساخت این سلاح به کارخانه Mauser که در شهر Brno در کشور چک اسلواکی داده شد,در چک نیز علاوه بر آلمان تولید میشد. بخاطر محل کارخانه که در شهر برنو بود این تفنگ در ایران بنام تفنگ برنو شناخته شده است .

تولید و رواج در ایران:بعدها در سال 1940-19439 به بعد ایران با وارد کردن خط تولید این سلاح ,تولید این سلاح را در ایران ادامه داد که درسه مدل تولید میشد: این مدلها معروف به برنو بلند و متوسط و کوتاه می باشد. برنو کوتاه یا کارابین و یا توپخانه محبوبیت زیادی در بین ایل بزرگ قشقایی پیدا کرد بعلت کوتاه بودن لوله؛ بسیار مناسب برای شلیک با یک دست از روی اسب بود. تولید برنو تا بعد از جنگ جهانی دوم هم ادامه داشت تااینکه نهایتا این تفنگ با تفنگ آمریکایی M1 و بعد ها G-3 جایگزین شد.لازم به ذکر است که برنوی تولیدی ایران یکی از بهترین کیفیت ساخت را در جهان نسبت به بقیه مدل های این اسلحه در جهان داشت ,حتی بهتر از مدل چک! امروزه این مدل که بنام Persian Mauser در دنیا معروف است ,که در ایران به نام برنوی رضا شاهی نیز گفته میشود ,طرفداران و خریداران زیادی در بین اسلحه دوستان و شکارچی ها و کلکسوینرهای جهان دارد.

قشقایی ها و برنو:این اسلحه به نوعی نماد, در میان ایل قشقایی تبدیل شده و وارد ادبیات محلی1 شده ..شعرهای زیادی در مورد برنو در میان عشایر وجود دارد حتی روی سنگ قبرها.عشایر و شکارچیان هیچ سلاح دیگری را بعد از این همه سال به این برنوهای قدیمی ترجیح نمیدهند اگر با فرهنگ این مناطق آشنایی داشته باشید میدانید که چه جایگاهی این اسلحه در آن مناطق دارد.کمتر خانه ای است که یک یا چند برنو در آن نباشد. مهارت تیراندازی قشقایی ها با این سلاح بقدری بالاست که در هنگام حرکت اسب و با یک دست و بدون نشانه گیری کامل هدف را با اولین شلیک مورد اصابت قرار میدهند .کاری که از عهده زبده ترین تک تیراندازان ارتش های جهان با تفنگ های امروزی خارج است.تلفات ارتش شاهنشاهی در زمان رضاشاه و پسرش در جنگ با شورش عشایر استان فارس(قشقایی ها) و هم چنین جنگ انگلیسی ها با قشقایی خود شاهدی بر این مدعاست.انگلیسی ها هم در جنگ جنوب با قدرت تیر اندازی و هدف گیری قشقایی ها چنان حیرت زده شدند که سران حکومت همان دوران مجبور به بیان این مطلب شدند که قشقایی ها کمر ما را شکستند .اهمیت این اسلحه در ایلات قشقایی به حدی است که آن را با ناموس خود مقایسه می کنند و از احترام و ارزش به خصوصی برخوردار می باشد .

1-یک برنو در دست و یک برنو در آغوش

منبع:http://qashqaee.blogfa.com


شنبه 7 بهمن 1391

ملک منصور خان قشقایی

   نوشته شده توسط: کیامرث بخشی زاده    نوع مطلب :مفاخر ،

ایل قشقایی از حیث خلق و خوی ضداستعماری و استبدادی از دورترین نقطه تاریخ معاصر ایران زبانزد خاص و عام بوده است. تقریبا از ظهور جنگ اول جهانی و حمله نابرابر ارتش دولت انگلیس از جنوب ایران و مقاومت تاریخی سردار عشایر صولت الدوله قشقایی تا پایان حكومت پهلوی و ظهور انقلاب اسلامی ویژگی های متفاوتی از سایر وقایع دارد.
از صولت الدوله قشقایی مرزدار تاریخی ایران زمین تا فرزندان وی آخرین بازماندگان نهضت جنوب ملك منصورخان قشقایی كه هر كدام به وسع خود مهره تاثیرگذار وقایع جاری سیاسی كشور در زمان خود به شمار می رفتند هیچ كدام با رضایت خاطر از این دنیا خداحافظی نكردند. زندگی پرفراز و نشیب آنها و اینكه دائما در تبعید و مقاومت و مبارزه با عناصر بیگانه به سر می برده اند قابل تعمق و قلمفرسایی است. روزهای پایانی زندگی صولت الدوله در زندان رضاخان پهلوی و فرزند وی در تبعیدگاه های مختلف. ملك منصورخان قشقایی فرزند دوم اسماعیل خان قشقایی صولت الدوله، در ۱۲۸۲ ش در میان ایل قشقایی متولد شد. هنوز وی دوران كودكی را پشت سر ننهاده بود كه با جنگ نابرابر صولت الدوله علیه انگلیسی ها مواجه شد. جنگ و گریز و فشارهای ناشی از نیروهای انگلیسی و ائتلاف داخلی كه متشكل از دشمنان و رقبای صولت الدوله بودند موجب شد كه از همان دوران نفرت انگلیسی ها در دل ایشان جای گیرد. پس از خاتمه جنگ مدتی به عنوان گروگان در نزد والی فارس فرمانفرما در شیراز اقامت داشت. ملك منصورخان تحصیلات متعارف خود را در نزد معلمان اختصاصی طی كرد. با تبعید اجباری صولت الدوله و خانواده وی در زمان سلطنت رضاشاه به تهران او نیز به تهران منتقل شد و در كالج البرز مشغول به تحصیل در دوره متوسطه گردید. اما هنوز دوران تحصیلی خود را به پایان نرسانده بود كه واقعه ای موجب شد تا از كلاس درس، خود را به ریاست ایل قشقایی برساند. ماجرا از این قرار بود كه ظلم و جور نظامیان رضاشاه موجب شده بود كه یك قیام عمومی علیه حكومت پهلوی توسط قشقایی ها به وجود آید. ۱۳۰۸ حكومت مركزی كه به شدت مستاصل شده بود، به دنبال راه حلی برای بحران مزبور می گشت. از این رو متوجه ملك منصورخان شده و وی را از سر كلاس درس به دربار فرا خواند و از همانجا برای آرام ساختن قشقایی ها مستقیما به شیراز اعزام كرد. اما وی پس از دیدار با سران قشقایی نه تنها اوضاع را آرام نساخت بلكه خود رهبری قیام كنندگان را برعهده گرفت. در نتیجه ضربات سنگینی به نیروهای دولتی وارد گردید كه بارزترین آن حمله به نیروهای موتوریزه سرلشگر شیبانی در پل خان مرودشت تحت فرماندهی وی بود كه نیروهای مزبور تارومار شدند. به دنبال وقایع مزبور پس از مذاكرات متعدد بین طرفین با شرایط آزادی صولت الدوله كه در زندان به سر می برد و انتصاب ملك منصورخان به ایلخانی گری قشقایی این قیام فروكش كرد. انتصاب مذكور آخرین تایید رسمی منصب ایلخانی گری قشقایی از سوی حكومت مركزی شد. مدتی بعد از آرامش اوضاع، نظامیان به دستور رضاشاه مجددا دخالت خود را در امور ایل آغاز كردند و با برقراری حكومت نظامی عملا ادامه كار را برای ایشان مشكل كردند. از این رو وی عازم تهران و از آنجا برای ادامه تحصیل راهی اروپا شد. وی در انگلستان به برادرش محمدحسین خان كه یك سال قبل به این كشور رفته بود پیوست و هر دو به تحصیل در رشته كشاورزی در دانشگاه ردینگ پرداختند.
پس از فراغت از تحصیل در حالی كه برادر برای ادامه تحصیل به آلمان رفته بود وی وارد دانشگاه آكسفورد شده و به تحصیل در رشته تاریخ پرداخت. لیكن در تابستان ۱۳۱۸ش ۱۹۳۹م برای دیدار از برادر خود به آلمان مسافرت كرده بود كه بازگشت به انگلیس به لحاظ آغاز جنگ جهانی دوم برایش غیرممكن شد و در آلمان ماندگار گردید.
از آنجایی كه صولت الدوله در زندان رضاشاه به قتل رسیده بود و برادران قشقایی این عمل را ناشی از تحركات دشمن دیرینه قشقایی ها یعنی دولت بریتانیا می دانستند لذا با بهره گیری از فرصت پیش آمده به فعالیت علیه انگلیسی ها و دولت وقت ایران پرداختند. آنان با همكاری سایر ایرانیان از جمله كیخسرو شاهرخ فرزند ارباب كیخسرو مجری رادیو فارسی برلن این مبارزه را عملی كردند. اندك زمانی بعد پس از سقوط رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ آنان تصمیم گرفتند پس از سال ها دوری از وطن به كشور بازگردند اما در راه بازگشت به ایران در شهر حلب سوریه توسط انگلیسی ها توقیف شده و مدتی در قاهره مصر در زندان به سر بردند.
آنان پس از رهایی از زندان متفقین در فروردین ۱۳۲۳ به ایران بازگشتند و در فیروزآباد فارس هنگام ورود به ایل مورد استقبال بی نظیر مردم ایل قشقایی قرار گرفتند.
در حالی كه برادران قشقایی در این دوران به شدت وارد جریانات سیاسی شده بودند ملك منصورخان زندگی در دامن طبیعت و مدیریت ایل قشقایی را به زندگی شهری و فعالیت سیاسی ترجیح داد. اما از آنجایی كه وی از دوران تحصیل در دانشگاه آكسفورد مطالعات جامعی در ارتباط با تاریخ و فرهنگ ایل قشقایی آغاز كرده بود و همچنین تسلطی كه به زبان های مختلف از جمله انگلیسی، آلمانی، فرانسه و تركی استانبولی داشت پیوسته مورد توجه جهانگردان، پژوهشگران و خبرنگاران رسانه های داخلی و خارجی بود. از این رو كمتر پژوهشی را می توان یافت كه در ارتباط با ایل قشقایی انجام شده باشد و از مطالعات وی بهره مند نگردد. 
با پیشامد نهضت ملی شدن نفت و قدرت گیری دكتر مصدق، برادران قشقایی ناصرخان، ملك منصورخان، محمدحسین خان و خسروخان به شدت به حمایت از این جریان پرداختند. در جریان كودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سقوط دولت دكتر مصدق برادران قشقایی با جمع آوری نیروهای خود به مقابله با دولت كودتای سرلشگر زاهدی پرداختند. در آن زمان قشقایی ها تنها جریانی بودند كه عملا در مقابل دولت كودتا ایستاده بودند.
لیكن پس از تسلط حكومت مركزی بر اوضاع دیگر تحمل برادران قشقایی برای شاه غیرممكن بود. از این رو به انتقام مخالفت آنان با خاندان پهلوی پس از مصادره املاك برادران قشقایی به خارج از كشور تبعید شدند.
ملك منصورخان كه در این دوران در شهر ژنو سوئیس اقامت داشت با استفاده از فرصت پیش آمده به تدوین مطالعات خود در باره ایل قشقایی و همچنین مكتوب كردن خاطرات پرفراز و نشیب خود پرداخت. كه این اقدام وی تا سال های پایانی عمر ادامه یافت و از آن مرحوم یادگار ارزشمندی باقی مانده كه هم اكنون مراحل پایانی چاپ و انتشار خود را طی می كند.
از دیگر اقدامات شایسته فرهنگی وی سفارش گردآوری اشعار شاعر نامی قشقایی میرزا ماذون و همچنین تحریر تاریخ معاصر ایل قشقایی است كه به وسیله نصرالله قهرمانی معین دفتر منشی مخصوص صولت الدوله صورت پذیرفته است. ملك منصورخان قشقایی سرانجام بیش از یك قرن زندگی پرثمر در پنجم تیرماه ۱۳۸۵ دیده از جهان فروبست.
نویسنده: منصور نصیری طیبی ،جاوید احمدی قشقایی
ghashghayi.mihanblog.com


شنبه 7 بهمن 1391

ضرب المثل ترکی

   نوشته شده توسط: کیامرث بخشی زاده    

یک - خروسونگ قویرغینا اینا نما ، تیلکینینگ آندنیا
به زیبایی دم خروس و به قسم خوردن روباه اطمینان نداشته باش
منظور : به هر كسی اعتماد نكن
...
دو - خوش حساب آدام قاضی قاپسیتا گئدمز
آدم خوش معامله به در خانه قاضی نخواهد رفت

...
سه - ائونیگی تمیس ساخلا کی قوناق گلر ، اوزونگو تمیس ساخلا کی اولوم گلر
خانه خود را تمیز کن که مهمان می آید و بدن خود را تمیز نگه دار که مرگ ناگهانی می آید
منظور : همیشه آمادگی مواجهه با ناملایمات را داشته باش
...
چهار - ایت اینن یولداش اول آما چوماغی الدن یئره قویما
با سگ دوستی بکن اما چماق خود را از دست بر زمین مگذار
منظور : با ناکسان با احتیاط رفتار كن
...
پنج - وراج کوپک اه یه سینه قوناق بولار
سگی که بی مورد عوعو کند برای صاحبش مهمان می آورد
منظور : سعی كن كاری نكنی كه جلب توجه دیگران كند
...
شش - اوزون آدامینگ عقلی پاراسنگ آپارور
عقل آدم دراز پاره سنگ می برد
...
هفت - اوزونگه بیر اینگه وور اوزگه یه بیر جالدوز
به خودت یک سوزن بزن وبه دیگری جوالدوز
منظور : هر چه برای خودت نمی پسندی برای دیگران هم مپسند
...
هشت - ایش وختینده چولاغام یئینده قول چوماغامدر
هنگام کار کردن چلاغ هستم اما زمان خوردن قلچماق.
منظور : همان مفهوم ضرب المثل "گپ اوستاسی ایش دلی سی"
...
نه - اوزومونگ خوبونو چاقال یئیه سیان
گور خوب مال شغال است.
منظور : افراد تیز و باهوش هستند كه به بهترینها دست می یابند
...
ده - ایکی باش بیر قازاندا قایناماز
دو تا کله در یک دیگ به جوش نمی اید
...
یازده - آغزی دیر به له ییر
دهانش می گوید كمرش دردش را می كشد
منظور : بی حساب حرف می كند و بناچار هم هزینه آن را می پردازد
...
دوازده - گئچینین ایشی آره [آری] اولسا نه ایشی وار چوبانین چوماغیندا؟
اگر بز خوب بچرد چوپان چه كار به او دارد؟
منظور : اگر هر كس كار خودش را انجام دهد دیگر مشكلی پیش نخواهد آمد
...
سیزده - آرواد اؤز باشینی دارایابیلمز تویدا گلین جبینینی [آلنینی] داریر [دوزه دیر]
زن نمی تونه سر خودشو شانه بزنه رفته سر زنای دیگه را شانه می زنه
منظور : كار خودش را نمی تونه انجام بده آمده برای دیگران كار می كنه
...
چهارده - خیشا گئتمز اؤكوزون اولسون ایشه گئتمز اوغلون اولماسین
گاو نری كه زمین شخم نمی زند داشته باشی ولی پسر بیكار نداشته باشی
منظور : جوان بیكار برای خانواده دردسر است
...
پانزده - تاری ایسته یه نی قورد یئمز
آن چه كه خدا به وی نظر دارد دچار آفت نمی شود
منظور : خدا حامی بندگان خود است و همه چیز به اراده او روی می دهد
...
شانزده - سن خوب كؤك ؟ آت دریایا بالیق بیلمه سه خالیق بیلر
تو كار خوب انجام بده و حتی اگر مثلا
تكه غذایی در دریا هم بیاندازی و ماهی هم متوجه اینكار تو نشود با اینحال خدا متوجه این كار نیك تو هست
منظور :تو نیكی میكن و در دجله انداز كه ایزد در بیابانت دهد باز.
...
هفده - آداما بدبخت لیك توتاندا بورنونون سویو گؤزون كور ائده ر
وقتی نكبت انسان را می گیرد آنقدر آب از بینی اش می آید تا چشمش كور شود
منظور : مصائب و سختیها به یكباره بر سر انسان وارد می شوند و قدرت عكس العمل را از انسان سلب می كنند
...
هیجده - من اوقوری اولدوم گجه آیایدینشبی من دزد شدم و هوا مهتابی شد
منظور : شانس با من یار نبود
...
نوزده - آنایا باخ، قیزین آل
به مادر نگاه كن بعد با دخترش ازدواج كن
منظور : دختر به مادرش می كشد-از لحاظ خصلت و ...غیره
...
بیست - تند چیدن گچ، لیم چیدن قورخ
از رودخانه خروشان بگذر ولی از رودخانه لیم (رودخانه با
ظاهر آرام) بترس
منظور : انسانهای ساكت و تودار از همه خطرناكترند
...
بیست و یک - بیچاق ازین كسمز
چاقو دسته خود را نمی برد
منظور : انسان عاقل به كسان خود لطمه نمی زند
...
بیست و دو - اله ایشده گوزی درویشده
چشمش به درویش است و دستش در كار
منظور : دل بكار نمی دهد
...
بیست و سه - گپ اوستاسی، ایش دلیسیدر
حرف زدن استاد است ولی موقع كاركردن خودش را به
دیوانگی می زند
منظور : فرد پرحرف ولی كم عمل
...
بیست و چهار - قیناما قونشین گلر باشینا
از همسایه ات بدگویی نكن، روزی نوبت خودت هم خواهد رسید
...
بیست و پنج - سینیق ال بوینا دوشردست شكسته وبال گردن است.
منظور : بزرگان باید از زیر دستان دستگیری نمایند


ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic